نشسته روی دیوار
نوشته های یک آرشیتکت جوان
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱ توسط میـــلاد

 

هست یک شب یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است.

باد  نوباوه­ی ابر از بر کوه

سوی من تاخته است.

 

هست شب هم چو ورم کرده تنی گرم در استاده  هوا

هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.

 

با تنش گرم بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

به دل سوخته ی من ماند 

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب آری شب.

.: Weblog Themes By Blog Skin :.
قالب وبلاگ