هست یک شب

 

هست یک شب یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است.

باد  نوباوه­ی ابر از بر کوه

سوی من تاخته است.

 

هست شب هم چو ورم کرده تنی گرم در استاده  هوا

هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.

 

با تنش گرم بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

به دل سوخته ی من ماند 

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب آری شب.

/ 1 نظر / 25 بازدید
مهدی

امروز موقع خواندن روزنامه متوجه این آگهی شدم و فکر کردم تنها کاری که میشه انجام داد و امیدوار بود که خانواده این گمشده به زودی شاد بشن اختصاص میدم به این پست و از همه دوستان و همه بچه ها میخواهم در صورت امکان این پست را یا به دوستان خودشان لینک کنن یا خودشوشون هم یه پست اختصاص بدن به این مطلب